دکتر سئو
تبلیغات کلیکی

بایگانی

بایگانی نویسنده

بدنبال پول یا ثروت هستید؟

۲۵ دی ۱۳۹۵ بدون دیدگاه

بدنبال پول یا ثروت هستید؟

 

بدنبال پول یا ثروت

زنی که از خانواده ای متمول و سر شناس بود همه ثروت خود را به دستبندی از الماس تبدیل کرد.

و آنرا در مهمانی ها بر دست می کرد و در مجالس رقص شرکت می کرد، دستبند او چشم همگان

را خیره می کرد و همه خانم ها آرزو داشتند چنین دستبندی داشته باشند اما هیچکس چنین پولی نداشت.
در یکی از مجالس رقص وقتی که می خواست دستبندش را به دست کند،

هر چه گشت آنرا نیافت. او همیشه دستبند را در جیب شنل خود می گذاشت

و برای رقص آنرا به دست می کرد اما این بار هر چه جیب های خود را گشت دستبند

گرانقیمت الماس را نیافت. شک نداشت که یکی از همان خانم های حسود آن دستبند

را از او دزدیده است و دیگر آن دستبند را پیدا نکرد.

سالها گذشت او که تمام ثروت خود را خرج کرده بود و بیشتر آنرا صرف خرید آن دستبند کرده بود

دیگر پولی نداشت و برای اینکه شکمش را سیر کند، کف خانه های مردم را تمیز می کرد.

یکی از روز هایی که پله های یک سالن رقص را تمیز می کرد، احساس کرد سردش شده است.

اما پولی نداشت که لباس گرم بخرد بنابراین در بین لباس های کهنه خود گشت و شنلی کهنه یافت.

تصمیم گرفت تا از آن یک بالا پوش بدوزد. شروع به بریدن آن شنل کرد و وقتی که داشت

آستر آنرا جدا می کرد احساس کرد چیزی در میان آستر لباس گیر کرده است

وقتی که آنرا بیرون آورد شگفت زده شد. خدایا این همان دستبند الماس گرانقیمتی بود

که برای خریدش تمام ثروتش را خرج کرده بود! او تمام این سالها در سختی و رنج زندگی می کرد،

در حالی که ثروت هنگفتی داشت و آنرا نمی دید.

بسیاری از ما در عین حال که ثروتمند هستیم، در فقر زندگی می کنیم. فرصت های

بسیاری در نزدیکی ما هستند، که هر کدام می توانند یک ثروت بزرگ باشند.

ولی آن دور دست ها به دنبال ثروت و خوشبختی می گردیم. در شهری که من زندگی می کنم

روی افراد موفق و اینکه چگونه ثروتمند شده اند تحقیقی انجام شد و نتیجه نشان می داد

که ۹۴ درصد آنها اولین بخت و اقبال خود را در خانه یا در نزدیکی خود یافته بودند.

و من برای هر جوانی که فرصت هایی را که در اطرافش وجود دارد نمی بیند متاسفم!

و بیشتر متاسف می شوم وقتی که می بینم او فکر می کند در جایی دیگر می تواند بهتر از این عمل کند.

سالها قبل چند تن از چوپانان برزیلی تصمیم گرفتند تا به کالیفرنیا بروند و به کار استخراج طلا مشغول شوند

در اطراف منطقه ای که چوپانی می کردند شیشه های رنگی زیبایی وجود داشتند

که مردم با آن شیشه ها بازی چکرز انجام می دادند. آنها هم برای سرگرمی

تعدادی از آن شیشه ها را برداشتند و به راه افتادند وقتی که به سانفرانسیسکو رسیدند

متوجه شدند این شیشه ها الماس های گرانقیمتی هستند. ولی بیشتر آنها را دور ریخته بودند،

تا بارشان کمتر شود و تجهیزات استخراج طلا خریده بودند. آنها به سرعت به برزیل بازگشتند

تا این معدن را بیابند ولی کس دیگری قبل از آنها معدن را یافته بود و آنرا به دولت فروخته بود.

غنی ترین معدن نقره و طلا در نوادا با قیمت ۴۲ دلار فروخته شد! فروشنده آنرا فروخت

و این پول را هزینه کرد تا به سفر دیگری برود و معدن جدیدی بیابد! جایی که فکر می کرد

می تواند ثروتمند باشد. پرفسور آگاسیز چندی پیش داستانی را برای دانشجوهایش

در دانشگاه هاروارد از کشاورزی نقل کرد که زمین حاصلخیز خود را فروخت تا با پول آن

معدنی بخرد و سود بیشتری بدست آورد. آن کشاورز صدها جریب زمین داشت

که شامل جنگل و منطقه ای سنگی بود همه آنرا به ۲۰۰ دلار فروخت و کار

جدیدش را صدها مایل دورتر آغاز کرد اما کسی که آن زمین را از او خریده بود چندی

بعد یک معدن غنی ذغال سنگ در آن کشف کرد!

صد ها سال پیش در کنار رودخانه ای پر آب در سرزمین هندوستان یک مرد پارس سرزمین ها

و باغ های بسیاری داشت خانه او در کنار رودخانه واقع بود که چشم انداز بسیار زیبایی داشت.

او همسر زیبا و فرزندانی داشت و در اوج ثروت و خوشبختی زندگی می کرد.

باغ های مختلفی از میوه های گوناگون داشت و مزرعه ای از گل های زیبا گرداگرد

خانه اش بود. او هر چه را که هر مردی آرزو داشت در اختیار داشت. به آنچه داشت

راضی بود و در کنار خانواده اش با خوشی روزگار می گذراند. یک روز بعد از ظهر یک

عابد بودایی به دیدن او آمد کنار آتش نشست و برایش توضیح داد که جهان چگونه ساخته شده است

و اینکه چگونه اولین اشعه در الماسی کوچک خلاصه شده است.

او توضیح داد چنین الماسی به اندازه یک بند انگشت ارزشی بیش از معادن بزرگ مس،

نقره یا طلا ارزش دارد. و او می تواند با یکی از این الماس ها تعداد زیادی از این باغ ها

و زمین ها را خریداری کند. و اگر معدن الماسی داشته باشد می تواند آنقدر ثروت و

قدرت داشته باشد که حاکم یک منطقه یا یک کشور باشد. نام این مرد علی هافد بود

او به حرف های بودایی پیر گوش می داد ولی دیگر آن مرد ثروتمند نبود و از داشته های

خود راضی و خوشحال نبود و هر چه که داشت در نظرش بی ارزش به نظر می رسید.

روز بعد آن روحانی بودایی را پیدا کرد و از او پرسید من از کجا می توانم چنین معدنی پیدا کنم؟

و ادامه داد می خواهم آنقدر ثروتمند باشم که فرزندانم بر تخت های گرانقیمت بنشینند.

و عابد در پاسخ گفت تنها کاری که باید بکنی این است که بروی و به دنبال آن بگردی.

و علی پرسید کجا باید بروم؟ روحانی بودایی به او گفت هر جایی که می خواهی برو، شمال،

جنوب، شرق یا غرب. و کشاورز بیچاره پرسید چگونه بفهمم معدن الماس کجاست؟

هر گاه رودخانه ای یافتی که روی شن های سفید جاری بود و از کوههای بلند سرچشمه می گرفت

در آن شن های سفید الماس های بسیار خواهی یافت.

مرد بیچاره مزرعه زیبای خود را به هر قیمتی که می خریدند فروخت.

خانواده اش را به همسایگان سپرد و رفت تا ثروتمند شود. در کوههای کشور های عربی

از فلسطین تا مصر به جستجو پرداخت. سالها جستجو کرد، اما هیچ الماسی پیدا نکرد.

پس از اینکه پولش تمام شد و گرسنگی و نداری به سراغش آمد از شرم خود را در دریا انداخت

و خودکشی کرد. ترجیح داد بمیرد تا اینکه بعد از این همه سال با دست خالی به خانه بازگردد.

از طرف دیگر مردی که مزرعه او را خریده بود روزی در دهان یکی از شترهایش که در حال نوشیدن

آب رودخانه بود چیزی را دید که می درخشد و وقتی که آن را از دهان شتر بیرون کشید دید

شیشه ای درخشان است. آن شیشه درخشان را به خانه برد و و روی قفسه ای که در کنار

آتش بود قرار داد و به تماشای زیبایی آن نشست. در همین زمان مرد بودایی وارد شد و

با دیدن آن الماس دهانش از تعجب باز شد و با صدای بلند گفت خدای من پس علی هافد

بازگشته است و با این سنگ مزرعه اش را از تو پس گرفته ولی خریدار مزرعه پاسخ داد

نه من او را از وقتی که رفته است ندیده ام! این سنگ را از رودخانه پیدا کرده ام.

آنها به داخل رودخانه رفتند شن های سفید را کنار زدند و تعداد زیادی الماس های زیبا یافتند!

در حقیقت علی در معدن الماس زندگی می کرد و می توانست ثروتمندترین مرد جهان باشد.

هر کدام از شما حرفه و مکان خود را در اختیار دارید. آنرا پیدا کنید فرصت های ارزشمندی

که در اطرافتان وجود دارد را دریابید و آنها را بربایید. هر مشکلی که در اطراف شما باشد

و بتوانید آنرا رفع کنید یک فرصت است. شاید تعداد دختران و پسران جوانی که این

چند سطر را بخوانند خیلی زیاد نباشند اما به همه آنها قول می دهم که برای موفقیت

شانس بیشتری از گارفیلد، ویلسون، فرانکلین، لینکلن، فرانسیس ویلارد و هزاران نفر

دیگر که موفقیت های فوق العاده ای کسب کردند دارند. اما برای موفقیت باید آماده باشید

که فرصت ها را بربایید و آنها را بهینه سازی کنید. چهار چیزی را که از دست می روند و

دیگر نمی توانید برای آنها کاری بکنید به یاد داشته باشید:

سخنی که گفته شده است، تیری که شلیک شده است، عمری که گذشته است و فرصتی که بر باد رفته است.

این یکی از پارادوکس های شهرنشینی است که هر چه فرصت های بیشتری مورد استفاده قرار می گیرند

فرصت های بیشتری خلق می شوند. هر گاه کسی کار جدیدی را شروع می کند یا یک

نوآوری ارائه می کند افراد دیگری در کنار او همان کار را به روش های متفاوت یا بهتر از او انجام می دهند

و همیشه استانداردهای جدیدتری مطرح می شود، روش های قدیمی تر با روش های کارآمدتر و

بهینه تر جایگزین می شوند و این رقابتی پایان ناپذیر است.
بدنبال پول یا ثروت

هزاران انسان از چیزهایی که به نظر دیگران بی ارزش می آمدند ثروتمند شده اند

همان چیزهایی که دیگران از کنار آنها به سادگی می گذشتند. عنکبوت از همان گلی

که زنبور عسل از آن عسل می گیرد زهر استخراج می کند و می سازد برخی مردم

هم این گونه هستند بسیاری از انسان های موفق از چیزهای معمولی و پیش و پا افتاده مانند:

ضایعات چرم و پارچه، تفاله های مواد غذایی، آهن قراضه ها و چیزهایی که همه آنها را نشانه بدبختی

و فلاکت می دانند ثروتمند شدند. بین رفاه و تن پروری انسان به ندرت چیز دیگری وجود دارد.

فرصت ها به سادگی در اطراف ما هستند. همیشه نیروهای طبیعت به نحوی به ما پیام داده اند

و به ما خدمت کرده اند. به عنوان مثال رعد و برق همیشه نیروی الکتریسیته را به ما نشان داده است.

اما کمتر کسی به دنبال استفاده از نیروی الکتریسته رفت و برای به خدمت گرفتن آن تلاش کرد.

در هر جای دنیای نیروهای بسیاری هستند که می توانند در خدمت بشریت باشند و البته کسانی

که این نیرو ها را می توانند تحت کنترل خود در آورند صاحب ثروت خواهند بود.

باید این فرصت ها را دید و برای بدست آوردن آن تلاش کرد.

ابتدا ببیند که دنیا چه می خواهد و آنگاه آن نیاز را تامین کنید. چندی پیش شخصی سیستمی

اختراع کرده بود که دود از دودکش بالا نرود و موجب خفگی افراد در اتاق می شد! خوب

این اختراع شاید نیاز به نبوغ داشته باشد اما برای بشریت چه سودی دارد؟ همیشه

دفاتر ثبت اختراع انبار های بزرگی از اختراعات بی مصرف افرادی دارند که عمر خود و نان

خانواده خود را برای آن هزینه کرده اند، اما نتوانسته اند از آن پولی بدست آوردند.

چون اختراع آنها مشکلی را که حل نمی کرده هیچ، غیر قابل استفاده بوده است.

شاگرد آرایشگری که در حال مشاهده کار استادش بود با خود فکر کرد تا راهی پیدا کند

تا کوتاه کردن مو را ساده تر کند و به این ترتیب کلیپر را اختراع کرد و ثروتمند شد.

مردی که در پشت خانه خود و در میان علفزار ها لباس های همسر بد اخلاق خود را می شست،

فکر کرد شستن لباس به این روش بسیار وقت گیر است. بنابراین ماشین لباسشویی را اختراع کرد

و زندگی جدیدی برای خود و خانواده اش ساخت.

مردی که از درد دندان رنج می برد با خود فکر کرد باید راهی برای ساکت کردن درد دندان وجود داشته باشد

و فکر کرد با پر کردن دندان می تواند درد آنرا ساکت کند بنابراین پر کردن دندان با طلا را ابداع کرد.

میکلانج یکی از بزرگترین شاهکارهای هنری خود را از سنگ مرمری که چند کارگر کم

تجربه بیرون انداخته بودند ساخت. شکی نیست که هنرمندان بسیاری به کیفیت بالای سنگ

توجه می کنند اما میکلانج به آن سنگ از زاویه ای نگاه کرده بود که با دیگران تفاوت داشت

او مجسمه دیوید جوان را ساخت.

فرصت ها؟ آنها همه جا هستند. مهم نیست که ما کجا باشیم. هیچ دوره ای مانند اکنون

فرصت های فراوان برای موفق بودن و خوشبخت بودن در اختیار انسان ها قرار نداشته است.

امروزه خانم ها می توانند در عرصه های مختلف وارد شوند و ایفای نقش کنند

اکنون خانم ها کارهایی انجام می دهند که ۱۰۰ سال پیش حتی تصور آن هم غیر ممکن بود.

اکنون عصر فرصت هاست. و به خصوص برای جوانان دنیای جدید و پیشرفت و توسعه تبادل عقاید

و به اشتراک گذاشتن علوم بسیار ساده شده اند. امروزه فرصت ها بسیارند و هر کمبودی که

در اطراف ما وجود دارد می تواند یک فرصت باشد. هر مشکلی که در اطراف شماست می تواند

یک معدن الماس باشد چرا شما کسی نباشید که این مشکل را بهتر از بقیه رفع می کنید؟

آلودگی هوا، ترافیک، بعد مسافت، گرانی و… هر کدام یک پتانسیل بالا برای شما هستند

به مردم کمک کنید این مشکلات را به بهترین شکل ممکن حل کنید آنگاه نیازی نیست

که بدنبال پول بروید درهای ثروت و قدرت به روی شما باز خواهد شد.

البته همه ما نمی توانیم مانند ادیسون، نیوتن و مایکل فارادی به این حد از نبوغ علمی برسیم

یا مانند رافائل و میکلانژ در هنر پیشرفت کنیم. اما می توانیم در زندگی خود به درجه ای رفیع برسیم،

با قاپیدن فرصت هایی که به نظر عادی میرسند و تبدیل آنها به موقعیت های ارزشمند.

اگر می خواهید ثروتمند شوید روی خود و خواسته های خود مطالعه نمایید.

آن میلیون ها دلاری که می خواهید بدست خواهید آورد. امن ترین کسب و کار

ها همیشه به پیش نیاز ها وابسته هستند. انسان ها نیاز به لباس و مسکن دارند، نیاز دارند

بخورند و بنوشند. انسان ها نیاز به آرامش دارند و به امکاناتی نیاز دارند تا بتوانند از زندگی خود لذت ببرند.

انسان ها به فرهنگ و آموزش نیاز دارند. هر کسی که بتواند به بهترین شکل یکی از نیاز ها

و خواسته های بشر را تامین کند می تواند ثروتمند باشد.

 

فرصت های طلایی

 

هیچگاه دوبار در اختیار شما قرار نمی گیرند؛ آنها را همین الان بقاپید

وقتی که خوشبختی به شما لبخند می زند، تکلیف شما مشخص می شود و راه را به شما نشان می دهد.

چرا این همه اشتیاق و آرزو، و چرا آه و افسوس برای همیشه،

برای آنچه که در دور دست هاست و دست نیافتنی است

در حالیکه همه آن زیبایی های ظاهری دروغین هستند.

آن چیزهای بی ارزش را برایت ارزشمند می نمایانند.

شعری از: هریت ویلسون

برگرفته از کتاب«هل دادن به جلو»

اثر: اریسون سوئت ماردن

 

Advertise here
Advertise here
Advertise here